سلاااااااااااام
این وبلاگ تغییر کرد .............. به خاطر مشکلی که شبکه داشت مجبور
شدم یه مدتی به این ادرس مطلب بدم بدا ادرس جدید و می گم

امیدوارم با نظراتون منو یاری کنید .........
نوشته شده توسط مهلا و عارفه در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 12:39 موضوع | لینک ثابت
خبر .............. خبر
کتیبه کوروش کبیر در زمستان ۸۷ به ایران اورده می شود
برید حالشو ببرین
نوشته شده توسط مهلا و عارفه در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 13:53 موضوع | لینک ثابت
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام
از تاخیرم عذر می خوام امیدوارم منو فراموووووووووووش نکرده باشید
کلی کتاب خوندم کلی مطلب جدید دارم
فقط باید باهام همراه شید همین ...................
مطلب در مورد اسکندر رکسانه داریوش و .............................
منتظر باشید...............................
نوشته شده توسط مهلا و عارفه در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 13:44 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه دوستان خوب
امیدوارم تا اینجا از داستان خوشتان امده باشد
ادامه داستان و براتون می گم فقط
نظر یادتون نره...................
تا اینجا گفتم که هاریاگوس تصمیم گرفت که انتقام پسرش را بگیرد. به
همین دلیل نامه ای به کوروش (که بعد از مرگ کمبوجیه حاکم پارس شده بود) نوشت و او را برای سرنگونی استیاک تشویق کرد.وقتی که کوروش نامه استیاک را می بیند به فکر فرو می رود. عاقبت تصمیم می گیرد پارسیان و مردم ستم دیده ماد را از دست پدر بزرگش خلاص کند.کوروش به سرعت لشکری اماده نبرد با استیاک می کند . استیاک هم که از همدستی فرمانده لشکرش با کوروش بی اطلاع بود سپاهی به فرماندهی هاریاگوس به سوی پارس روانه می کند. وقتی دو لشکر به هم رسیدند هاریاگوس و سپاهیانش به کوروش ملحق می شوند .
استیاک از این خبر سخت عصبانی می شود و سپاه دیگری را اماده جنگ با کوروش می کند.
کوروش در این نبرد استیاک را شکست می دهد واو را اسیر می کند . سپس به سوی هگمتانه رهسپار می شود و بدون هیچ مقاومتی از سوی مردم رنج کشیده پایتخت را فتح می کند .
به این ترتیب سلسله مادها توسط نوه اخرین پادشاه سرنگون می شود.
کوروش هرگز از پدر بزرگش انتقام نگرفت و تا اخر عمر استیاک با او به احترام رفتار کرد.....(نکته کنکوریش بود)
این از سرنگونی مادها در پست بعدی پادشاهی کوروش و براتون می گم
نوشته شده توسط مهلا و عارفه در یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت 20:37 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه دوستان
از تاخیری که داشتم عذر می خوام
ادامه داستان:
آستیاک که از دست هاریاگوس بسیار عصبانی شده بود دستور می دهد که بدون ان که او متوجه شود پسرش را بکشند وهمان شب به خاطر پیدا شدن نوه اش جشنی ترتیب داد و در ان جشن غذایی را مه با گوشت پسر هاریاگوس پخته شده بود را به همه از جمله خود هاریاگوس خوراند.
بعد ار جشن استیاک در خلوت به هاریاگوس می گوید که به خاطر اطاعت نکردن از دستور پادشاه گوشت پسرش را به او خورانده است. هاریاگوس با شنیدن این حرف کینه شدیدی از پادشاه به دل می گیرد و با خود عهد می بندد که انتقام پسرش را از پادشاه بگیرد او این کینه را اشکار نمی سازد و صبر می کند تا کوروش بزرگ شود.
استیاک هم پس از مشورت با پیشگویان کوروش را به سرزمین انشان(پارس)روانه می کند. سالها می گذرد و و هر روز ستم استیاک به مردم بیشتر می شود تا این که هاریاگوس تصمیم می گیرد انتقام پسرش را از استیاک بگیرد.
این داستان ادامه دارد…………
نوشته شده توسط مهلا و عارفه در سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 14:48 موضوع | لینک ثابت
سلامی دوباره و سبز به همه شما
ادامه داستان
یک روز کوروش در بازی با بچه های هم سن و سالش در دهکده نزدیک کاخ به عنوان پادشاه انتخاب می شود و در حین بازی پسر یکی از بزرگان ماد را کتک را که از دستورش اطاعت نکرده بود مجازات می کند.
پدر پسرک که از این کار عصبانی می شود نزد استیاک می رود و از دست چوپان و پسرش شکایت می کند استیاک فورا پسر چوپان را نزد خود فرا می خواند و از او می پرسد چرا پسر را کتک زدی؟
کوروش در دفاع از خود می گوید که او نقش پادشاه را بازی می کرده و باید کسی را که از دستور پادشاه اطاعت نمی کند را مجازات کرد تا بقیه عبرت بگیرند.
استیاک بعد از شنیدن این سخنان به فکر فرو می رود زیرا سخنان او مانند سخنان کودک عادی نبود و قیافه و طرز صحبت او بسیار شبیه استیاک بود.
استیاک فورا چوپان را احضار می کند و به او می گوید اگر حقیقت را نگوید کشته خواهد شد و چوپان همه حقیقت را می گوید
ادامه دارد..........
ستونهای تخت جمشید
.jpg)
نوشته شده توسط مهلا و عارفه در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 16:19 موضوع | لینک ثابت
دوستان سلام
قبل از این که ادامه داستان را بگویم از شما عزیزان یک خواهش داشتم.
ما همه ایرانی هستیم با فرهنگ و زبان ایرانی.
و باید به ان افتخار کنیم پس بیایید دیگر از این زبان غلط که در فرهنگ ما از جانب دشمنان ما امده استفاده نکنیم منظور من زبان تایپ فینگلیش است. دشمنان از روش می خواهند زبان ما را از ما بگیرند و بعد ما را کشوری بی هویت معرفی کنند.
و اما ادامه داستان:
هنوز یک سال از ازدواج ماندانا و کمبوجیه هگذشته بود که
استیاک دوباره خواب می بیند که یک درخت مو از شکم دخترش روییده و تمام اسیا را پوشانده است .این بار پیشگویان خواب را چنین تعبیر می کنند که دخترش پسر به دنیا می اورد که پادشاهی اش را به زور از دستش خواهد گرفت.
پادشاه جاسوسی را به سوی پارس می فرستد تا هر وقت ماندانا پسری به دنیا اورد فورا به او اطلاع دهد. پس از تولد کودک استیاک دخترش را به اکباتان فرا می خواند. سپس مخفیانه کودک را به فردی به نام هاریاگوس می سپارد تا او را به قتل برساند.
از انجا که هاریاگوس یک نجیب زاده بود و نتوانست این کار را انجام دهد کودک را به یک چوپان سپرد تا دستور پادشاه را اجرا کند.
چوپان پسر را به خانه برد و چون زن چوپان بچه مرده به دنیا اورده بود کودک را به فرزندی قبول کردند.
سالها گذشت و کوروش به نوجوانی برومند تبدیل شد تا اینکه یک اتفاق هویت کوروش را فاش کرد
ادامه دارد…………….
.jpg)
نوشته شده توسط مهلا و عارفه در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 11:18 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه شما عزیزان
امیدوارم تا اینجا مطالب برای شما مفید واقع شده باشد .حال می خواهم برای شما از بزرگ مرد تاریخ ایران کسی که دستور داد تا بدنش را بدون تابوت و کفن دفن کنند تا اجزای بدنش ذره ذره خاک ایران را تشکیل دهد برایتان بگویم
کوروش کبیر
خواب استیاک
شبی استیاک پدر بزرگ مادری کوروش خواب می بیند که از شکم دخترش ماندانا مقدار زیاد اب بیرون زده به طوری که همه ی امپراطوری او را اب فرا گرفته خوابگزاران خواب او را چنین تعبیر کردند:
خطری از جانب دخترت تو را تهدید می کند استیاک برای اینکه از خطر در امان بماند دخترش را به عقد کمبوجیه حاکم پارس در می اورد زیرا معتقد بود که او از یک ماد کمتر است و نمی تواند برای او خطری داشته باشد.

نوشته شده توسط مهلا و عارفه در جمعه پانزدهم تیر 1386 ساعت 10:42 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه دوستان عزیز
دوستان در ادامه صحبتهای باید بگویم که اگر کمی به کشفیات باستان شناسان توجه کنیم متوجه می شویم که باید از پس از این به جای بین النهرین ایران را مهد تمدن جهان نامید.
حال در ادامه بحث سعی دارم شما را با اقوام اریایی اشنا کنم
اقوام اریایی :
در حدود 2000 سال قبل از میلاد مردم شمال فلات ایران به خاطر یخبندانهای فصلی برای به دست اوردن چراگاههای کافی برای دام هایشان به سوی سرزمین های جنوب حرکت کردند این اقوام اریایی نام داشتند وارد این سرزمین شدند و نام ان را ایران گذاشتند و در امجا شروع به زندگی کردند و به سه دسته پارت و پارس ماد تقسیم شدند و هر یک حکومت جدا تشکیل دادند.
نوشته شده توسط مهلا و عارفه در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 3:39 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه ی دوستان عزیز
یکی از مهمترین عواملی که باعث پیشرفت همه ملتها می شود شناخت گذشته ان ملت است .
بسیاری از کشورهای جهان که خود هیچ گونه پیشینه تاریخی ندارند با سرقت اثار ما که دارای تمدن کهن است سعی دارند برای خود هویت ملی بسازند و اینده شکوفا تری را برای خود بسازند.
دوستان این حقیقت تلخ را باید قبول کنیم که بیگانگان بیشتر از خود ما به تمدن باستانی ما پی برده اند و با صرف هزینه های بسیار سعی دارند که ما را به عنوان کشوری بی هویت معرفی کنند در حالی که اگر کمی در مورد اصالت تاریخی خود تحقیق کنیم در می یابیم که ایران کشوری ست که تمدن ان از روم باستان نیز بیشتر است .
پس بیایید به کشور و ایرانی بودنمان افتخار کنید و سرزمینمان را به هیچ نبازیم.
نوشته شده توسط مهلا و عارفه در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 11:12 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

سلام
این وبلاگ تغییر کرد .................... در مورد موسیقی زیرزمینی است ...
نظر یادتون نرررررررررررررررررررررررره
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY